تبليغاتX
یادگار دوست

" عید آمد و ما خانه خود را بتکاندیم "

 

در راستای خانه تکانیهای مرسوم دم عید لطفا از این تاریخ در این خانه را نزنید چون ما منزل تشریف نداریم

به قول مامان علی مردان خان ما اعیان و اشجار از این تاریخ در منزلی با نام با کلاس  یادگار دوست  هستیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 6:35  توسط جوجو  | 

بزرگترین عموی من مدیر  معروف دبستان های لاهیجان بود , که اوایل سالهای  60 رسما از آموزش و پرورش بازنشسته شد و بعد از چند سال با خانواده به لنگرود نقل مکان کرد. از این عمو تنها اینا رو میدونم که علاوه بر داشتن عشقی افلاطونی به زنش ,سینما و کتاب هم عشقهای دیگه زندگیش بودن. شاید چیزی شبیه سالواتوره سینما پارادیزو.

چند روز پیش فرصتی پیش اومد که من برای اولین بار شب رو منزل عموم بمونم و خب چون یه دختر عموی همسن و سال خودم هم دارم مثل همه دخترها موقع خواب شروع کردیم به حرف زدن از اتفاقهای روزمره و دیدن آلبوم عکسهای قدیمی جوانی عمو و زن عمو که بیشتر ژستهاشان شبیه عکسهای سیاه و سفید هنرپیشه های هالیوود بود.

 

زن عمو رو هیچوقت سرپا ندیدم. فکر می کنم زمانی که دخترعموم یکساله بوده زن عمو از نردبون میفته و قطع نخاعی میشه و  از اون زمان تا زمان فوتش تو سالهای ۷۰ همیشه روی تخت می خوابه و عمو  یک تنه ازش پرستاری می کنه. از زن عمو چیز زیادی یادم نمیاد. و هیچ وقت هم فکر نمی کردم بزرگ شدن تنها دختر بین چهار برادر بزرگتر از خودش بدون مادر چطور گذشته و چه جوری این دختر به چنین درک بالایی از زندگی رسیده .دختری متولد سال 61 با تجربه سخت زنانی که هم درس می خوانند و هم خانه داری می کنند.

 

 توی اتاق دختر عموم یه صندوقچه قدیمیه که بیشتر مادربزرگها یکی از اونها رو توی خونشون دارن و معمولا پر از وسایلی که نباید جلوی چشم کسی باشه. انگار اون شب قرار بود خیلی از اسرار این خانواده فقط و فقط برای من باز بشه. از لباس عروس زن عمو که از سال 47 همونطور تمیز و تا خورده توی اون صندوق بوده تا دفتر املای کلاس اول  پسر عمو ها که عمو با سلیقه نگهشون داشته و گذر زمان باعث شده بعضی از ورقهای کاهی اون دفترها خرده بشه و دفترچه خاطرات عمو  در سال  43  و خاطرات ده روزه سفرش به مشهد برای ماه عسل  در مرداد ماه سال 47 .

 

فکر می کنم به جز دختر عموم که اتفاقی این دفتر رو توی صندوقچه پیدا کرده باقی پسر عموها یا خبر ندارن یا خودشون رو به بی اطلاعی زدن ؛من تنها کسی  از خانواده پدری هستم که چشمم به این نوشته ها افتاده. دفتر خاطراتی دقیقا با نام " یادداشتهای پراکنده "  درست در سن و سالی که عمو همسن الان من بوده. اونقدر نوشته ها و داستانهای کوتاه عمو و نامه های عاشقانه اش از نظر نگارشی و ادبی قوی بود که گاهی ما ها شک می کردیم این نوشته ها کار خود عمو باشه تا زمانی که رسیدیم به نامه های عاشقانه عمو و  زن عمو که سه سال قبل ازدواجشون برای هم نوشته بودند.

 

سعی کردم تا فردا بعد از ظهر که خونه عمو بودم بیشتر نوشته های عمو رو بخونم و می تونم به جرات بگم که اگه خاطرات سفر به مشهدش کتاب بشه کسی باورش نمیشه که اینها نوشته های یک نویسنده حرفه ای نیست. فاصله مسیرها- هزینه مواد خوراکی- توصیف دقیق و ریز اتفاقاتی که برای عمو افتاده- طنز زیرکانه ای که میتونم بگم مخصوص خانواده پدریه  و عشق دیوانه وار عمو به خوردن خربزه در یکی از وعده های غذایش تو خط به خط این نوشته ها و خاطراتش به چشم می خوره.

بعد خوندن اون نوشته های دیگه نمیشد عمو را به صورت مردی که گذر زمان خمش کرده و کم حوصله اش کرده دید. عمو مردی بوده که فکر می کرده – عاشق میشده- می نوشته- و در نوع خودش فیلسوفی بوده .

اینکه چطور یک نفر با آن ذوق و حوصله تا این حد کم طاقت و خسته و بی حوصله  شده را نمی دانم باید به جبر روزگار نسبت داد یا به حال و حوصله ای که دیگر برای عمو  باقی نمانده و یا شاید به افسوسی که او به  گذشته هایش می خورد !! خیلی مایلم نسخه ای کپی شده از نوشته های عمو را داشته باشم تا اگر فرصتی دست داد ناشر خوش ذوقی را برای چاپشان به صورت کتاب پیدا کنم. نمیدانم چرا این  رسالت را  بر دوشم احساس می کنم که نگذارم این نوشته ها به صورت ورق پاره های بی ارزشی در دست هر کسی ببینم. شاید با این بهانه می خواهم ترس خودم را از فراموش شدن و نادیده گرفتن  افکارم توسط نسلی که هنوز نیامده پنهان کنم. نمی دانم!!

 

تابعد...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:31  توسط جوجو  | 

از وفا - دکتر زانیار و آریای عزیز ممنون که دعوتم کردند.

 

کتابهایی که نخوانده ام:

 

1-آرزوی خوندن کتاب سیمون بولیوارو باید به گور ببرم. هربار این کتاب رو باز کردم فقط بخش عاشقانه شو خوندم. نمیدونم از بین چندین کتاب تاریخی با جلدهای قطور چرا این کتاب 100 صفحه ای خوندنش برام فک بود.

 

2-کتاب ژان کریستوف رو که از پارسال زمستون از دانای کل گرفته بودم تا همین چند هفته پیش توی کتابخونه ام خاک می خورد جز تا صفحه 10-12 بیشتر جلو نرفتم.شرمنده خیلی سخت بود خوندنش. فکر می کنم از ترجمه اش بود.

 

3-از دولت عشق و چهار اثر از فلورانس اسکاول شین عین قورباغه بهم زل می زنن که بخونمشون ولی این دستهای ناتوان نمیرن نمی رسن به داد من که برم  از توی کتابخونه برشون دارم و بخونمشون.با این کتابهای روانشناسی- ماورائی نمی تونم ارتباط برقرار کنم.

 

4- هرکاری کردم یکی از کتابهای هگل رو بخونم نشد که نشد.نکشیدم.بنابراین گذاشتمش کنار. یادم نمیاد اسمش چی بود.

 

5- سراغ کلیدر محمود دولت آبادی هم نرفتم چون مطمئن بودم خوشم نمیاد. صادقانه بخوام بگم حوصله اونهمه جلد کتاب خوندن رو نداشتم. گشاد بازیه دیگه

 

6- شوهر آهو خانوم رو نصفه خوندم باقیشو دادم یکی از دوستام بخونه برام تعریف کنه. راستش اون موقع یه کتاب بهتر دستم بود و چون این یکی خیلی آبگوشتی بود ترجیح دادم نخونمش

 

7- این کتاب دختری با گوشواره های مروارید هم پارسال خریدم ولی خوشم نیومد و نصفه کاره ولش کردم.نکیشد منو.

 

اما آهنگهایی که خیلی دوستشون دارم.

 

راستش با خیلی از کارهای شهرام ناظری بی قرار و مست میشم. با خیلیهاش بدون داشتن معشوق عاشق شدم. با خیلهاش زندگی کردم و با خیلهاش اشک ریختم.

 

1-یادگار دوست رو با هیچ چیز عوض نمی کنم. مخصوصا جایی که میگه: " از دوست به یادگار دردی دارم  کان درد به صد هزار درمان ندهم" فکر می کنم هرکسی قدرت درک این جمله رو نداره. حیرانی و یاوران مسم. که دیگه سماع و رقصه. مطرب مهتاب رو پره خاطره است از روزهای دانشجویی و رازهای دانشجویی.دل شیدا – حیرانی- و در گلستانه ووو

 

2- صدای بیژن بیژنی و آهنگ نوایی و نهانخانه دلش جدا منو مست می کنه. اونقدر صدای این بشر لطیفه و اونقدرکامبیز روشن روان زیبا آهنگ ساخته که محاله دچار رقص و طرب دربند بند وجودت نشی.

 

3-با اینکه با صدای شجریان نمی تونم ارتباط زیادی برقرار کنم ولی دیوانه آهنگ جان عشاق و بارانشم. آلبوم جام تهیش که منو ملنگ می کنه مخصوصا اولش که میگه: پر کن پیاله را کاین جام آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد.

 

4- معین یه شعری داره به اسم بی بی گل که باهاش کلی خاطره دارم. یه بخشی از زندگی من توی روزهایی که با گروه کوهنوردی میرفتیم کوه با این آهنگ عجین شده مخصوصا اینجاش که میگه بزن بارون بزن خیسم کن آبم  کن ترم کن بزن آتیش به جونم شعله کن خاکسترم کن/ بزار سر رو دوشم سایه تو تاج سرم کن / همینجور الکی دلم قیلی ویلی میره. انگار که کسی هست که باید اینا رو بهش بگم.

 

5-از تابستون که با محسن نامجو آشنا شدم یکی از آهنگاش بدجور احساست منو عریان کرد و دوسه بار ی روحم رفت به جاهایی که سالها بود زنانگی را پشت درهای محکمش مخفی کرده بودم. احساس می کنم با شنیدن صدای سه تار این آهنگ دلم زخمی میشه. زخمی که از دردش لذت می بری . بیا بیا که نگارت شوم بیا/  ببین ببین که شکارت کنم به غمزه و گویم اوو /.بگو بگو که چه کارت کنم بگو . خدارو شکر که تنها یک نفر دید که موقع شنیدن این آهنگ کجا رفتم و چه حالی شدم.

 

6-  بعضی کارهای مهستی و هایده رو دوست دارم. از این شعرش خیلی خوشم میاد. خدای سرای مبت کجاست؟ من آواره ام شهر الفت کجاست ؟کسانی که از عشق دم می زنند چرا بین مارا بهم می زنند.

 

7- مثل همه دوره ای به بعضی خواننده ها گیر دادم. داریوش با بمان مادر . پریا – وقتی که دل تنگه فایده ش چیه آزادی؟  سال 2000- و این اواخر شام مهتابش اصلا این بشر آهنگ بد نداره. ابی و آهنگهای جینگول مستونش دل تنگگگگگگگگگگگگم  و آهو هنوز نفس داشت. خلیج فارس و .... این آلبومهای چند سال اخیرش  چیزی در حد فاجعه بوده. شرمنده اخلاق ورزشکاریتون بعضی از آهنگها رو بدون توجه به شعرش به خاطر قریدنش دوست دارم. بعضی کارای شهرام شب پره. آقا با این خانوم اجازه؟ آخه من عاشقم. یا وقتی میاد تو کوچه ها/ صف میکشن هزار هزار/ پسرای محله مون یکی یکی پشت دیوار چی بود؟؟؟ ماها توی اون دوران راهنمایی فکر می کردیم یکی از سیارات کهکشان راه شیری رو فتح کردیم وقتی کاستش دستمون رسید.هرچند از اندی خوشم نمیاد و به قول بوبو صداش شبیه خربزه فروشهاست ولی چون با این آهنگ اندی خاطره نوستالژیک دارم همیشه گوش میدمش. (مهم تو بودی عشق من نه قصه شکستنم)

چیه خب؟ آدم یه زمانایی جوادیسمش گل می کنه. در ضمن چون چیزی خاطرم نبود آب بندی کردم این آخری رو.

 

آهنگهایی که ازشون بدم میاد.

 

1- تمام خواننده هایی که نیوشا دوستشون داره و شعراشون رو گوش میده. ( فکر کنم این خودش به اندازه هفتاد مورد باشه)

 

هرچی خواننده رو حوضی- خط کناره- کاباره لاله زار و شکوفه نو هست این بشرآهنگاشون رو هم داره هم روزی 6000 بار گوش میده. چیزی در حد دیدن ملک الموت در من و بوبو اتفاق میفته و حالتی بین سردرد و تهوع همراه با دل پیچه شدید در خودمون احساس می کنیم  از عباس قادری- مرتضی احمدی و جلال همتی و جواد یساری و... بگیرتا الی ماشاء الله

 

 

2-از حبیب. این آدم هم خودش هم صداش عین مادر مرده هاست. جدا گوش کردن به صداش باعث سوء هاضمه در من میشه

 

3-این آهنگ پریوش چه بد کرد شور کرد همه رو در به در کرد رو کی خونده ؟ بدجور مور مور میشه تنم.آدم تمام اموات و رفتگانش رو جلوی چشمان مبارکش می بینه.

 

4- از این گروه متالیکا و هرچی خواننده اون سبکیه حالت تحمل بهم دست میده. جدا این نوع موسیقی و آهنگ روی اعصاب نداشتم اسکیت میرن.

 

5-از سیاوش قمیشی. از بس که این جک و جوادها شبها تو کوچمون مست و ملنگ عربده کشیدن و شعراشو خوندن من حالم بد میشه آهنگاشو گوش کنم. ولی بی تعصب بخوام بگم  آهنگ تصور کنش معرکه بود.

 

6- شرمنده ولی از صدای عبدالوهاب شهیدی بچه بودم خیلی بدم میومد. بعدها هم که بزرگ شدم نرفتم سراغش تا خودمو تست کنم.

 

7-راستش آهنگهای لس آنجلسی رو اصلا نمیشنوم. گوش میدم ولی نمیدونم چی می خونن. بعضی از آهنگها رو هم صرفا بخاطر رقصیدن گوش میدم. چون این خواننده های جدید تاسیس رو نمی شناسم زیاد آهنگ بدی تو خاطرم نمونده.

 

 

پ.ن : این دوستان رو دعوت می کنم. امیر – سیامک- روح سرکش-اقلیما-محسن

 

تابعد...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:50  توسط جوجو  | 

 این نوشته پیشکشیست ناقابل از طرف بوبوی ما به نگاهی نو عزیز بخاطر لطف بی اندازه اش در کمک به ترجمه بعضی از اصطلاحات کتابش. امید است که مقبول افتد

 

لابد اطلاع نداريد كه فارغ‌التحصيل از دو جزء فارغ و تحصيل درست شده و  الف‌و لام وسطش هم يدكي  است وفعلاً  راستة‌كارما نيست.برطبق تعريف , فارغ به معناي آسوده و آرام و بيكار و دست كشيده از كاري معنا مي دهد.  مثلاًسعدي مي‌فرمايد

تو فارغي و عشقت بازيچه مي نمايد                       تا خرمنت نسوزد احوال ما نداني

 

كه معناي چارواداري ‌اش اين است كه بعله... همان كه دانم و داني . ( از باب كاستن از مجهولات رو به ازديادتان بايد عرض كنم كه "خرمن سوزي"  اصطلاح مؤدبانه تر همان عبارتي است كه امروزه افرادي كه خواهر و مادر درست و حسابي ندارند به نحو ديگري آن را به كار مي برند, ليكن چون قديميها مؤدب تر از بشر كنوني بودند مثلآً مي گفتند" چون خواجه حسن ميمندي از وزارت برافتاد خرمنش سوخت". (اين دفعه حق با شمااست .خودم هم ماتم كه اين سينه چطور اين همه علم را در خودش جا داده ؟ .به هرحال به‌قول  همشهريهاي ما "بودور كه واردور" و كار‌ي‌اش هم نمي‌شود كرد.كار خدااست , ديگر)

بعله, داشتيم مي گفتيم .جزء دوم همين اصطلاح  تحصيل است كه فراهم آوردن و به‌دست آوردن و درس خواندن باشداست. يعني با اين حساب, فارغ التحصيل يعني كسي كه دانشي به دست آورده و يااز دانش آموختن آسوده شده. براي چه بي‌خودي سرتكان مي‌دهيد؟. اگر اين طور بود كه ديگر اين همه قصه‌ي حسين كرد لازم نداشت.قضيه از بيخ با توهمات سركار فرق دارد.

حالا فرضاً كسي كه از علي آباد كتول يا ابركوه يا خوراسگان  يا قرچك ... فارغ التحصيل فيزيك شده چه علمي كسب كرده؟مدير گروه فيزيك آنجا ورنر هايزنبرگ بوده يا ماكس پلانك؟ يا مديرگروه شيمي ‌اش لاوازيه بوده كه علمي به اين فارغان تزريق كرده باشد؟ اصلاً‌در علي آباد كتول علمي  پيدا مي شود تا اشاعه داده شود؟ حالا بجنبيد برويد سر كوچه نانتان را بخريد تا بعد خدمتتان عرض كنم.

 

 نانوايي خلوت بود؟  زود خودتان را رسانديد .خوب, مي دانيد كارمندان  دولت چند رقم مداخل دارند؟ حقوق و اضافه‌كار و حق اولاد و حق عائله‌مندي و مأموريت( نشسته و ايستاده و دراز كش) و عيدي و طرح تمام وقت و حق برجستگي و حق مديريت و حق فني و" حسن انجام كار و حسن انتخاب و پاداش( اعم از حلال و مكروه و حرام) و غيره و غيره كه فعلاً در خاطرم نيست. هركارمندي بسته به ميزان تقرب به ولي‌نعمت خود اين مزايا را كم و بيش به دست مي آورد. يا تحصيل مي كند. معناي تحصيل كه خاطر مباركتان هست؟ يا نكند برايتان صرف ندارد وآلزايمر مصلحتي گرفته‌ايد؟( راستي , يك چيزي يادم آمد., نمي شود به جاي اصطلاح بيمزة موش‌مردگي, آلزايمر مردگي گفت؟ من خيلي ها را  در اين مرز پرگهر مي شناسم كه خودشان را  هم به آلزايمر مي زنند هم به مردن ). حالااينها چه ربطي به فارغ‌التحصيلي دارد؟ آخر دندان روي جگر بگذاريد. اگر نداشت كه من وقت عزيزم را  بي‌جهت براي شما تلف نمي كردم.

 

 از كليه ‌ي كساني كه سابقه‌ي ناراحتي قلبي دارند تقاضا مي شود از خواندن قسمت ذيل اكيداً خودداري فرمايند

 

 بازنشسته يعني چه؟ يعني دوباره نشسته؟ اولاًننشسته و او را سرجايش نشانده اند.في الواقع بازنشانده است. اين از اينش. ثانياً, دفعه‌ي اول هم كه نشسته بود به خودش يا اوليا اش مربوط بود.پس با كلمه‌ي "باز" منت بيخودي سرش مي گذارند. باقي اوصاف هم مانند با تجربه و كارآزموده و كاركشته و غيره و غيره تعارف آب حمام است.( فعلاً‌وقت ندارم اين يكي رامعناي كنم. مگر پدر بزرگ و مادربزرگ فقط براي بادكردن بادكنك است؟).آدم باز نشسته از همه‌ مداخل ياد شده به حقوق صرف اكتفا مي كند و به جاي پاداش و حق برجستگي و  اضافه كار مقطوع و مإموريت و غيره و غيره, حقوق خشك  و خالي دريافت مي كند و درعوض  تا دلتان بخواهد  داء الفيل و نزف‌الدم و باد نزله و سلسله بول و مشمشه وقولنج مي گيرد. يعني از همه‌ي چيزهايي كه در زمان شاغل بودن" تحصيل" مي كرده "فارغ " شده و ديگر به تمام معنا فارغ‌التحصيل مي شود..

 

حالا اين آدم اگر بد شانس باشد كه بايد علاوه بر خرج كور و كچل هاي خودش, جور داماد و عروس و مادرعروس وبرادر داماد و پدر عروس و مادر داماد را هم بكشد و اگر خوش شانس باشد كه روزي ناخبر كف صابون توي حمام ليزش مي دهد يا پاروي نانواي سركوچه وسط دعوا به كله‌اش مي خورد و يا برف مغز دار آجري به ملاجش اصابت مي كند و يا موقع تميز كردن كنتور با شلنگ آب, مرغ روحش از اين خاكدان پرواز مي كند و به ملاء اعلا مي رود و به معبود خود كه  همان مدير كل تازه درگذشته‌باشد, مي پيوندد  و خلاص.

ها,  تازه تازه دارد دوزاري شما مي افتد كه وقتي  شاملو مي گويد : هرلغت/ چندانكه بر مي آيدش از نام/ دوشيزه‌ايست/ شوخ و دلارام يعني چه. و چطور دوشيزه شوخ و دلارام به مرور زمان به عفريتة بد عنق هاف‌هافو تبديل مي‌شود.كه درمورد  اصطلاح ما ديديد كه شد.

 

 پ.ن : جدیدا هیچ کدام از وبلاگهای  دوستان رو در پرشین بلاگ نمی تونم بخونم چرا؟

 

تابعد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:16  توسط جوجو  |