تو فارغي و عشقت بازيچه مي نمايد تا خرمنت نسوزد احوال ما نداني
كه معناي چارواداري اش اين است كه بعله... همان كه دانم و داني . ( از باب كاستن از مجهولات رو به ازديادتان بايد عرض كنم كه "خرمن سوزي" اصطلاح مؤدبانه تر همان عبارتي است كه امروزه افرادي كه خواهر و مادر درست و حسابي ندارند به نحو ديگري آن را به كار مي برند, ليكن چون قديميها مؤدب تر از بشر كنوني بودند مثلآً مي گفتند" چون خواجه حسن ميمندي از وزارت برافتاد خرمنش سوخت". (اين دفعه حق با شمااست .خودم هم ماتم كه اين سينه چطور اين همه علم را در خودش جا داده ؟ .به هرحال بهقول همشهريهاي ما "بودور كه واردور" و كارياش هم نميشود كرد.كار خدااست , ديگر)
بعله, داشتيم مي گفتيم .جزء دوم همين اصطلاح تحصيل است كه فراهم آوردن و بهدست آوردن و درس خواندن باشداست. يعني با اين حساب, فارغ التحصيل يعني كسي كه دانشي به دست آورده و يااز دانش آموختن آسوده شده. براي چه بيخودي سرتكان ميدهيد؟. اگر اين طور بود كه ديگر اين همه قصهي حسين كرد لازم نداشت.قضيه از بيخ با توهمات سركار فرق دارد.
حالا فرضاً كسي كه از علي آباد كتول يا ابركوه يا خوراسگان يا قرچك ... فارغ التحصيل فيزيك شده چه علمي كسب كرده؟مدير گروه فيزيك آنجا ورنر هايزنبرگ بوده يا ماكس پلانك؟ يا مديرگروه شيمي اش لاوازيه بوده كه علمي به اين فارغان تزريق كرده باشد؟ اصلاًدر علي آباد كتول علمي پيدا مي شود تا اشاعه داده شود؟ حالا بجنبيد برويد سر كوچه نانتان را بخريد تا بعد خدمتتان عرض كنم.
نانوايي خلوت بود؟ زود خودتان را رسانديد .خوب, مي دانيد كارمندان دولت چند رقم مداخل دارند؟ حقوق و اضافهكار و حق اولاد و حق عائلهمندي و مأموريت( نشسته و ايستاده و دراز كش) و عيدي و طرح تمام وقت و حق برجستگي و حق مديريت و حق فني و" حسن انجام كار و حسن انتخاب و پاداش( اعم از حلال و مكروه و حرام) و غيره و غيره كه فعلاً در خاطرم نيست. هركارمندي بسته به ميزان تقرب به ولينعمت خود اين مزايا را كم و بيش به دست مي آورد. يا تحصيل مي كند. معناي تحصيل كه خاطر مباركتان هست؟ يا نكند برايتان صرف ندارد وآلزايمر مصلحتي گرفتهايد؟( راستي , يك چيزي يادم آمد., نمي شود به جاي اصطلاح بيمزة موشمردگي, آلزايمر مردگي گفت؟ من خيلي ها را در اين مرز پرگهر مي شناسم كه خودشان را هم به آلزايمر مي زنند هم به مردن ). حالااينها چه ربطي به فارغالتحصيلي دارد؟ آخر دندان روي جگر بگذاريد. اگر نداشت كه من وقت عزيزم را بيجهت براي شما تلف نمي كردم.
بازنشسته يعني چه؟ يعني دوباره نشسته؟ اولاًننشسته و او را سرجايش نشانده اند.في الواقع بازنشانده است. اين از اينش. ثانياً, دفعهي اول هم كه نشسته بود به خودش يا اوليا اش مربوط بود.پس با كلمهي "باز" منت بيخودي سرش مي گذارند. باقي اوصاف هم مانند با تجربه و كارآزموده و كاركشته و غيره و غيره تعارف آب حمام است.( فعلاًوقت ندارم اين يكي رامعناي كنم. مگر پدر بزرگ و مادربزرگ فقط براي بادكردن بادكنك است؟).آدم باز نشسته از همه مداخل ياد شده به حقوق صرف اكتفا مي كند و به جاي پاداش و حق برجستگي و اضافه كار مقطوع و مإموريت و غيره و غيره, حقوق خشك و خالي دريافت مي كند و درعوض تا دلتان بخواهد داء الفيل و نزفالدم و باد نزله و سلسله بول و مشمشه وقولنج مي گيرد. يعني از همهي چيزهايي كه در زمان شاغل بودن" تحصيل" مي كرده "فارغ " شده و ديگر به تمام معنا فارغالتحصيل مي شود..
حالا اين آدم اگر بد شانس باشد كه بايد علاوه بر خرج كور و كچل هاي خودش, جور داماد و عروس و مادرعروس وبرادر داماد و پدر عروس و مادر داماد را هم بكشد و اگر خوش شانس باشد كه روزي ناخبر كف صابون توي حمام ليزش مي دهد يا پاروي نانواي سركوچه وسط دعوا به كلهاش مي خورد و يا برف مغز دار آجري به ملاجش اصابت مي كند و يا موقع تميز كردن كنتور با شلنگ آب, مرغ روحش از اين خاكدان پرواز مي كند و به ملاء اعلا مي رود و به معبود خود كه همان مدير كل تازه درگذشتهباشد, مي پيوندد و خلاص.
ها, تازه تازه دارد دوزاري شما مي افتد كه وقتي شاملو مي گويد : هرلغت/ چندانكه بر مي آيدش از نام/ دوشيزهايست/ شوخ و دلارام يعني چه. و چطور دوشيزه شوخ و دلارام به مرور زمان به عفريتة بد عنق هافهافو تبديل ميشود.كه درمورد اصطلاح ما ديديد كه شد.